شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
273
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ذكر پادشاهى هرمز بن نرسى بن بهرام و پسر او شاپور ذو الاكتاف چو نرسى ز گيتى كرانه گزيد * ازو تخت شاهى به هرمز رسيد اگر چند بدخلق و جبار بود * ولى داد ورزيدنش كار بود تهى دست را سيم دادى و زر * نكردى به مرد توانگر نظر ائمه تاريخ متفقاند كه هرمز بن نرسى بن بهرام ، مردى كينهجوى و بدخوى بود و با تجبر و تكبر ، اما عدلى داشت شايع و عطايى واسع « 1 » . بر ضعفا و رعايا ببخشودى و در ترازوى همت او خاك و زر و ياقوت احمر و حجر يكسان بودى و طالع او با عمارت موافقتى داشت ، بر هرخراب كه همت مصروف كردى ، آبادان شدى « 2 » و بر هرزمين باير كه بگذشتى از اثر كفايت او معمور « 3 » گشتى . چون مدت شش سال بگذشت و پادشاهى كرد و به قولى هفت سال و هفت ماه ، ناگاه رنجور شد و روزى چند حليف الفراش * 1 / 1 گشت و هم دران مرض « 4 » از مكمن فانى به مامن باقى پيوست . حليله * 2 / 1 جميله « 5 » او حامله بود و خداوندان علم نجوم گفته بودند كه از وى پسرى متولد شد ؛ لايق جهاندارى و شايسته شهريارى كه عرصهء آفاق را شرقا و غربا مسلم گرداند و اقاليم عالم را وراثة و كسبا در تحت تصرف خويش آورد .
--> ( 1 ) - ج : عدلى شايع و عطايى واسع داشت . ( 2 ) - ج : - شدى . ( 3 ) - ج : + داير . ( 4 ) - ب : معرض . ( 5 ) - ج : جليله .